شورای کشوری تالاسمی
این مطلب در پاسخ به دوستانی که مبحث تشکیل شورای کشوری تالاسمی را مطرح کرده اند، در سایت پژواک درج شده است.
"به همه دوستان عزیزم سلام می کنم.امیدوارم همگی سالم و موفق باشید.من مروری بر مطالب مطرح شده در این خصوص داشتم و سوالاتی در ذهنم شکل گرفت که امیدوارم بنیان گذار محترم این موضوع به این سوالات جواب دقیقی بدهند.
اولا وظایفی که برای آینده این شورا مطرح شده همگی در اساسنامه انجمن تالاسمی ایران پیش بینی شده و در واقع قالب قانونی و تشکیلاتی آن مدتهاست که وجود دارد و آنچه باعث شده امروزه انجمن در پاسخگویی به نیازهای بیماران تا حد زیادی ناتوان باشد ضعف اجرای بندهای اساسنامه است که یک دلیل مهم آن این تفکر اشتباه در همه ما بوده که بار کل تالاسمی های ایران را به دوش چند نفر انداخته و خود به کناری نشسته ایم تا معجزه رخ دهد.سوال من این است که ما اگر این همه پتانسیل و انگیزه داریم چرا آن را در راستای اتحاد و پیگیری مطالبات خود تا به الان به کار نبرده ایم؟
کدام یک از ما از هیات مدیره سوال کرده ایم که چرا مطالبات ما آن طور که باید و شاید پیگیری نمی شود؟
کدام یک از ما از انجمن و هیات مدیره حساب خواسته ایم؟
کدام یک از ما برای سامان دهی تشکیلات انجمنهای استانی اقدام کرده ایم؟هنوز چند استان تالاسمی خیز ما در تشکیل انجمن تالاسمی استان خود در چارچوب قانونی وزارت کشور مانده اند.مازندران به عنوان بزرگترین مرکز تجمع تالاسمی ها به تعداد هر شهری یک انجمن دارد .اگر همت کنید و این ملوک الطوایفی را پایان دهید شاهکار کرده اید.
چه مدت از چاپ آخرین نشریه انجمن گذشته است؟
آیا ما سرمایه های انسانی خود را در مجموعه حفظ کرده ایم؟چرا پرکارترین و موفق ترین افراد تالاسمی از انجمن گریزان هستند؟
کدام یک از ما در کارهای بی شمار انجمن استانی و کشوری داوطلب شده ایم و به جز مطالبه و طلبکاری کاری انجام داده ایم.
میثم را از نزدیک می شناسم و ایده های نو و انرژی و شور جوانی اش را می ستایم ، ولی این ایده از اساس زیر سوال است.شورای کشوری تالاسمی ؟؟؟
مگر ما توانسته ایم سالی یک بار مجمع عمومی کشوری خود را تشکیل دهیم؟انتخابات دوسالانه ما بعضی از اوقات به حد نصاب نمی رسد و آن وقت می خواهیم تشکیلاتی عرض و طویل به موازات انجمن راه بیاندازیم؟؟؟؟
کمی تامل لازم است.
چرا خود را در پیچ و تاب تشکیل مجمع و انجمن و شوار و هزار و یک چیز دیگر می اندازیم.آقتابه و لگن صد دست و شام و ناهار هیچ!!!
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی
کاین ره که تو می روی به ترکستان است