تبليغاتX
مغز استخوان - برشی از زندگی یک دختر موفق تالاسمی

مغز استخوان

تالاسمی...


از سن 6 ماهگی با تشخیص بتا تالاسمی ماژور تحت درمان و تزریق خون و داروی دسفرال قرار گرفته ام.والدین من علی رغم نوای نا امیدی پزشکان و کادر درمانی که با توجه به علم روز آن زمان سخن از عمر کوتاه و مرگ زودرس و تسلیم در برابر بیماری می گفتند،تمامی تلاش مادی و معنوی و فداکاری خود را برای بهبود و پروش و حفظ روال عادی زندگی و جلوگیری از بروز عوارض این بیماری توان فرسا و مادام العمر بر جسم من، به کار گرفتند.خاطرات کودکی من شامل مراجعه مکرر به بیمارستان و مطب پزشکان، تزریقهای دردناک شبانه دسفرال ، تب و لرز در واکنش به تزریق خون و خستگی و ... امیدم را از میان نبرد و ایمان و اعتقاد محکم و توکل پدر و مادرم در تمامی این سالها به من آموخت که شاکر درگاه باریتعالی باشم و برای بیماری که بنا به مصلحت خداوند و سببی برای رشد و تکامل روحی و معنوی و امتحان الهی است شکرگزار بوده و همه توانم را برای بروز استعدادهایم به کار گیرم و به لطف الهی همواره در تمامی مقاطع در زمینه های درسی و فرهنگی و فوق برنامه  و قرآن و نهج البلاغه و کتابخوانی و فعالیتهای هنری و سرود و هنرهای تجسمی موفق و کوشا بوده ام و پس از گرفتن دیپلم در رشته مقدس پرستاری پذیرفته شدم و پس از اخذ مدرک کارشناسی با معدل بالا و گذراندن دوره دو ساله طرح نیروی انسانی با رتبه اول در آزمون استخدامی دانشگاه در گروه پرستاری به عنوان کارشناس پرستاری استخدام شدم و با وجود اینکه  مبارزه با مشکلات ناشی از بیماری ام زندگی را سخت کرده بود، همه توانم را برای مراقبت از بیماران به کارگرفتم...

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 23:39  توسط گلبول قرمز  |